خیلی متنش برام آشنا بود!!!
شایدم بخاطراین بود که قبلا رمان پسران بد رو خونده بودم و شخصیت هاش برام آشنا بودن!
وسطای رمانم قلبم داشت میومد تو دهنم!!! :|
امروز صبحم وقتی رفتم دشوری تو آینه هی نگاه میکردم... میترسیدم!
چون یه تیکه ازاتفاقای ترسناک رمان خودم روبه روی آینه دشوری اتفاق میفته!!!
تو همین گیر و دار رمان ترسناک خوندنم یهو داداشم وارد اتاق شد و آروم صدا کرد آبجی
یهو از جام پریدم!!! ای زهرمار آبجی....
میخواست بهم بگه جزیره دانش شبکه پویا شروع شده! :|
چون بهش گفتم هرموقع این برنامه شروع شد بهم بگه....!!!
خلاصه...
با اینکه خیلی میترسم و موقع خوندن رمان ترسناک ضربان قلبم رو هزار بود
ولی میخوام بنویسم و می نویسم!!!
میخوام به ترسم غلبه کنم...!!!
همونطور که سه بار فیلم ترسناک آنابل رو دیدم تا به ترسم غلبه کنم...!!!!
آزار روحی دارم تقریبا نسبت به خودم!
اصن میخوام بگم شجاعم! حرفیه؟!
راستی میخوام رمان گورستان رو پیدا کنم و بخونم...
قبلنا دوستم خونده بود ومیگفت ترسناکه...
کسی تا حالا خونده تا داستان کلیشو بهم بگه؟!
+ با اینکه میترسم.... ولی قول میدم ترسناک ترین رمان سال رو بنویسم! :)
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:48 توسط aram
در آغوش سایه ها...ما را در سایت در آغوش سایه ها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 150