بدون شرح...

خرید بک لینک
"امروز تورو رنجاندم

باشد که دراین شعر حال تورا دریابم...."

"شبِ خاکستری"

گوش سپردی به دردِ دلِ من

خود نیز درد شدی بر دلِ من

فلسفه بافتم و از دل برایت گفتم

فسلفه بافتی و چتر شدی بر دلِ بارانیِ من...!

آن کس که بشد شریک در شادیِ من

تو بودی و تو گشتی چندین شب حامیِ من!

....

خیمه یاد تو شد محرمِ اسرارِ دلم

گوش سپردی و شدی در شب خاکستری هم رازِ من!

شاید که روزی دل کَنی از جانِ من

اما بدان در دلم هستی هم سازِ من...!

....

ساعتِ شب ازنیمه گذشت و من از عشق برایت گفتم

چه گویم حال ازاین شوری که هست در دلِ من!

در شب قدر بود و ندانستم قَدرَت را

دخترت گشتم و تو شدی قُدرَتِ من...!

....

آرامم و آرام می سپارم دلم را

به آن کس که تورا در شب قدر کرد،

مهمانِ شبِ من....!

# تقدیمی...

تقدیم به همذات و همزادِ خودم!

ببخشید نارحتت کردم...

و ببخشید که شعر خوبی نتونستم برات بگم

همذات جان...

ولی میگن هرچه از دل برآید بر دل نشیند....

(راستی بعضی از کلمات مثه دخترو قدرت و این ها رمزی نوشته شده!!!

شاید کسی به دلش اون قسمتا نچسبه ولی خب

برای ما هزارن تا حرف توش مخفی میباشد!!!)

:)

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:50 توسط aram|

در آغوش سایه ها...

ما را در سایت در آغوش سایه ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 0:25

صفحه بندی