من و داداشم و بابام...!

خرید بک لینک
عاغا عارضم به حضورتون که...

امروز داداشم کارنامشو گرفته بود!!!!

همش خیلی خوب بود نامرد!

بابام از سرکار اومد بعد داشم کارنامشو سریع نشون داد به بابام گفت:

به به معلومه که زرنگی!!!!

بعد من گفتم: وقتی کارنامه منو ببینی میگی به به معلومه که تنبلی!

بابامم لبخند زد و هیچی نگفت!!!

داداشم گفت: واسم چی میخری حالا!!! :|

بابام گفت: حالا بزار آبجی هم کارنامشو بگیره ببینم بعدش!

بعد داداشمم داشت همینطور برای خودش هدیه پیشنهاد میداد

که بابام گفت: آبجی بالای 19 و....

سریع حرفشو قطع کردم و تواضع به خرج دادم گفتم: نه مرسی من هیچی نمیخوام!

بابام حرفشو ادامه داد گفت: بالای 19.80 بشه یه چیز خوب میگیرم!!!

منم با خنده ای که به عنوان حفظ ظاهر استفاده کردم گفتم: اصن تو بگو آبجی بالای 19 بشه!

و بابام همچنان با لبخندی به من نگاه کرد!!!!

فک کنم ازم ناامید شد!

من ازالان دارم فکرمیکنم چجوری کارناممو از بابام قایم کنم

اونوقت این داداشم زرتی میاد نشون میده!!! :|

یه مشکل دیگه ای هم هست اینکه محل کاربابام تقریبا نزدیکه مدرسمه

و خودش معمولا کارناممو میگیره!

و من الان دنبال راه حلم که خودم برم کارناممو بگیرم!!!

البته از یه لحاظم هم خوبه ها! من دیگه لازم نیست مقدمه چینی کنم واسه گفتن معدلم!

خودش میبینه دیگه!

حالا چجوری مقدمه چینی کنم واسه توضیح نمره هام؟!

آخه میدونید...

کلا بابام انتظار کمتر از 20 از من نداره!

یه بار یه 18 و خوردی دید تو کارنامم گفت: نوچ نوچ نوچ چقد کم شدی!!!!

نمیدونـــــــــه که دبــــــــــــــــیرستانه!

ابـــــــتدایی که نیست همشو خیلی خوب بشم!

هی ابتدایی کجایی که یادت بخیر...!!!

+ راستی...

فعلا نزدیک به 20 صفحه از رمانی که تو پست قبلی گفتم(رمان ترسناک) رو امروز نوشتم!

ولی عجب مقدمه ی کوتاه و خوبی واسش نوشتما!

اصن من عاشق این مقدمه های خفنیم که واسه رمانام انتخاب میکنم!

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:0 توسط aram|

در آغوش سایه ها...

ما را در سایت در آغوش سایه ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 20:32

صفحه بندی