بعد یه دختری روبه روم نشسته بود داشت به داداشش غذا میداد و این ها...
انقد با داداشش مودب صحبت میکرد که نگو!!! داداشه مثلا 5 6 سالش اینابود...
بعدش مامانش اومد کنارشون...
بعد مامانشو "شما" صدا میکرد
بعدشم صداشم ملوس بود یکمم میکشید مثلا میگفت: "مامان جان شما بشین"
مامان جان فلان مامان جان فلان!!!
بعد یه دختر دیگه که فکرمیکنم از فامیلشون بود اومد و اینا بعد به اون دختره میگفت سعیده جان مثلا!
همش جان و شما واینا...
خانومه هم به دخترش میگفت "دخترگلم" ... "دختر عزیزم"... :|
بعد داداششم مثلا میگفت: مامان جونم منو آبجی میریم خونه توهم بیا باشـــــه؟!
بعد من و مامانم یه نیگا بهم کردیم... به مامانم گفتم: این خانومه و بچه هاش چقد باادبن!
مامانمم سرشو تکون داد! /:
چطور میشه یه آدم به این درجه از عرفان برسه که انقد با ادب باشه!
من همیشه با دیگران با ادب برخورد میکنم و شخصیتمو حفظ میکنم
ولی خب هیچوقت به مامانم نگفتم شما!!!
همیشه صداش میکنم : "مامی"
حالا فرق نداره مسجد باشه مجلس ختم باشه عروسی باشه خونه باشه همه جا بهش میگم مامی!!!
گاهی که خودمو میخوام لوس کنم میگم مامی جون!!!
هیچوقتم تو دهنم داداشم غذا ندادم!!! اگه داده باشم هم یادم نیست!
همیشه هم سر سفره بهش میگم انقد حرف نزن غذاتو بخور!(البته خشن تر میگم!!!)
تازه مامانمم مگه چی بشه بهم بگه دختر گلم!!! دختره خلم ازش شنیدم گلم نه!
ینی واقعا چی میشه یه آدم انقد با ادب میشه!!!
به نظر من آدم باید راحت باشه!!
دیگه نباید به مامانت که بگی شما!
این دیگه نهایت ادبه!!! :|
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:47 توسط aram
در آغوش سایه ها...ما را در سایت در آغوش سایه ها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 131