دایی جونم دوست دارم...

خرید بک لینک
دلم برات تنگ شده داییه خوبم...

نمیدونم توهم دلت واسم تنگ میشه یا نه

نمیدونم اصلا بهم فکرمیکنی یا حتی یاد من میفتی یا نه

نمیدونم مثه اون وقتایی که من میبینمت و میگم دایی چقد قیافش تغییر کرده توهم میگی آرام چقد بزرگ شده...!

خیلی دلم میخواد حداقل یه بار کنارت بشینم

تو از کارت بگی و من از درس و مشقم!یه گپ دوستانه!دایی و خواهر زاده...

سرجمع بخوام تخمین بزنم شاید5 6 بار بیشتر بوسم نکردی...دلم تنگ شده واسه اینکه یه بار دوستانه حداقل به داییم دست بدم...یا حتی فقط بشینم نگاش کنم...

ازاونروزی که باز دوباره بعد مدت ها دیدمت

دلم خیلی تنگ شده واست...

چند روزه فقط به تو فک میکنم

که شاید هیچوقت هیچ محبت آنچنانی از تو ندیده باشم ولی نمیدونم دلم تنگ شده واست...خیلی زیاد

میدونم که هیچوقت این پست رو نمیخونی و اصلا هیچوقت گذرت حتی به وبلاگم نمیخوره

فقط اینو میخوام بدونم بی معرفت...اینقدری که من دلم تنگته و بهت فکرمیکنم توهم بهم فکرمیکنی؟

انقدری که من دوست دارم توهم دوسم داری؟

اینطوری که من دارم درباره تو مینویسم و اشکم میریزه میخوام بدونم حتی اسمم تو ذهنت گنجونده شده...که یه خواهر زاده داری به اسم آرام...

هیچقوت غرورم اجازه نمیده که بیام اینارو مقابلت بگم و البته هیچوقت هم امکان این وجود نداره که ما مقابل هم باشیم و یا حتی ازدور برای هم لبخند بزنیم...

ولی..

فقط خواستم بنویسم که خالی شم...

باید اینو قبول کنم که تو هیچوقت بهم فکرنمیکنی و یادت نمیاد خواهرزادت چه شکلی بود و حتی اگه تو خیابون منو ببینی شاید نشناسی...

باید اینو قبول کنم....

تو بدون داشتن خواهر زاده داری به زندگیت ادامه میدی و منم بدون داشتن دایی..و همه عمر در حسرت اینکه یه بار به داییم لبخند بزنم... و زندگی همچنان در گذر است....

این جمله رو نه میتونی بخونی نه میتونی هیچوقت از زبون من بشنوی

فقط میخوام بنویسم

دایی جونم دوست دارم...

امضا آرام

در آغوش سایه ها...

ما را در سایت در آغوش سایه ها دنبال می‌کنید

برچسب: دایی جونم دوست دارم,دایی جون دوست دارم, نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 8:26

صفحه بندی