چه آزمونی بود!همه از دم ر ی د ه.....
حالا اینا هیچی...اولای آزمون ساکت بودیمو اینا...شایدم انقد هنگ کرده بودیم مغزمون دستور حرف زدن نمیداد!اولش هم با دینی شروع شده بود!فقطم 4 تا درس بود...(زیست،دینی،ریاضی،فیزیک)
خلاصه گذشت و من خودم اول دینی رو زدم واینا...بد هم نبود...بعدشم ریاضی...حس کردم اصن ریاضی حل نکنم سنگین ترم...رفتم سراغ زیست...با خودم گفتم زیست که دیگه آسونه من همش زیستو بیستم وفلان و اینا حتما زیستو خوب میزنم!!!! و اما با آهی که از ته دل کشیدم از زدن تست های زیست هم دست کشیدم...
و رفتم سراغ فیزیک...درسه مورد علاقه من!!!!!!!!!!!!!!!!!(البته شما باورنکنید...تقریبا از فیزیک متنفرم!)
ولی فیزیکش بد نبود...قابل حل کردن بودش...
بعد فیزیک رفتم سراغ ریاضی...تا جایی که شد حل کردم!(ینی در حد سه تاسوال!)
من تو شانسی زدن سوالات یه تبحر خاصی دارم که از شانسم درستم درمیاد!
ینی میشینم به سوال نگاه میکنم بدون هیچ فکری...بعد به 4 تا گزینه نگاه میکنم...انقدری نگاه میکنم تا یه گزینه منو به خودش جذب میکنه!!!ینی گزینه واقعا به صورت گویا میگه جواب درست منم...منو علامت بزن!!!هرموقع این مدلی تست زدم درست دراومده!!!!
خلاصه تمام تستای باقی مونده رو به این حالت زدم!!!!چون نمره منفی داشت مقدار ریسک کردن رو کمتر کردم و با چرخاندن سر و گردن و چشمان طلب یاری ز دوستان کردم!!!
دبیرم یه آدم باحال بود و دیگه آخرای جلسه آزمون حساب نمیشد!!!!
یکی از اونور میگفت 37،گزینه 4 میشه یکی ازاینور میگفت 50 چند میشه خلاصه همینطوری بود که آزمونمون هم گذشت....
ولی من باز با این همه از 75 تا سوال 17 تاشو نزدم...!اوناییم که زدم یا واقعا روش فکرکردم یا تمرکز کردم تا گزینه منو به خودش جذب کنه و یا با دوستان مشورت کردم!!!
اون 17 تا هم کسی بلد نبود بهم برسونه....لامصبو میشد راحت همه رو تقلب کردا ولی وقتی کسی بلد نیست چیو تقلب کنی واقعا!!!!!
حالا مدیر مدرسه انتظار داره حتما ما جزو نفرات اول دوم سوم استانی بشیم!!!!
ینی میخواد اَد نفرات برتر از مدرسه ی خودش باشه!!!! آزمونش سخت بود خب چرا انقد از ما انتظارات زیاد دارن...من اعتراض دارم!!!!!
دیگه چی بگم...دیگه همین دیگه...
آها راستی آزمون که کلا 2 ساعت بیشتر طول نکشید و ما زنگ آخر فیزیک داشتیم...
اولای ساعت یکی از بچه ها به دبیر گفت میشه استراحت کنیم یکم...دبیر هم گفت باشه...قرار بود یکم استراحت کنیم بعد درس بده...خلاصه ما در حال استراحت بودیم که دبیر شروع کرد به صحبت درباره مسائل روزمره و نمیدونم مشکلات درسو مملکت وزندگی و خوبی و بدی و خدا و نمیدونم همه این چیزا و به این ترتیب بود که زنگ فیزیک هم پَر!!!! ینی خود دبیر گفت اصن امروز درس تعطیل!ینی عاشقشم!!!!!
خیلی خانومه باحالیه...امروز انقد خوب تر شده بود و قشنگ حرف میزد میخواستم برم بوسش کنم!!!میخواستم احساسمو نسبت بهش انتقال بدم!!!!(حالا اگه شد بعدا گزین گفته هاشو مینویسم!!!)
یه بارم دیگه نشد خودمو کنترل کنم گفتم ما شما رو خیلی دوست!!!!(البته فکرنمیکردم بشنوه ولی شنید..) وگفت ممنون منم همینطور!
بعدش این هیچی...اومدم خونه به مامانم میگم دبیر فیزیک رو خیلی دوست دارم میگه عه پس چرا امتحاناتشو انقد کم میگیری؟!!! یه آه از سر بدبختی کشیدمو گفتم:مامان جان میشه انقد هرچی میشه بحث نمره رو وسط نکشی من اونو دوست دارم قرار نیستش که همیشه فیزیکمو کامل شم!!!دبیرشو دوست دارم درسشو که دوست ندارم!!!(دراینجور موارده که مامانا سواستفاده میکنن از علاقه دخترشون و سریع بحثه نمره رو وسط میکشن!!!)
آی لاو یو دبیر فیزیک!!!! اولین دبیری که انقد به دلم نشسته...(طبق گفته ی بچه ها و استنباطه خودم به این نتیجه رسیدم که رفتاراش و بعضی ازچیزاش شبیه منه!!شایدم بخاطره همینه که انقد دوسش دارم!)
بچه ها برای سلامتیش و اینکه به همه آرزوهای قشنگش برسه لطفا یه صلوات بفرستید.... : )
(هرکاری کردم نشد پست رو کم کنم!!!یکم طولانی شده دیه ببخشید!)
در آغوش سایه ها...ما را در سایت در آغوش سایه ها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 85