منم بد نیستم....
چند روزی میشه که ننوشتم گفتم یهو کل اتفاقات رو اینجا باهم بنویسم...
جمعه آزمون داشتم...از شنبه هفته پیش تا پنج شنبه یه برنامه عالی ریخته بودم و میخواستم بهش عمل کنم تا همونطوری که به خانواده قول داده بودم اول بشم!ولی افسوس که حتی به یک کلمه از برنامه هفتگیم هم دقت ننمودم و عمل نکردم!!!!
روز چهارشنبه از مدرسه که اومدم به خودم گفتم دیگه امروز و فردا رو بشین بخون حداقل....چهارشنبه گذشت و من هیچی نخوندم ینی خوندما ولی کم خوندم خیلی کم...پنج شنبه صب که بیدار شدم اصلا حالم خوب نبود جاییم درد نمیکردا فقط از داخل حسه بدی داشتم نمیدونم چجوری بگم حالمو...
میخواستم یه کلمه درسم بخونم مدام سرم گیج میگرفت و حالت تهوع داشتم!
پنج شنبه گذشت و من زیاد به حالتام توجه نکردمو فقط دراز کشیده بودم وهمینطور بیحال پتورو هم کشیده بودم رو سرم وهمش میخوابیدم!
جمعه شد و من پاشدم برم آزمون...سرجلسه یه صندلی که پایش لق بود از شانسم افتاد به من...وقتی تکون میخوردم این صندلیه هم یکم تکون میخورد بعدشم سرم انگار داشت گیج میرفت!!!!یعنی کلا مدام سر آزمون سرگیجه داشتم و فقط میخواستم سریع تر آزمون رو تموم کنم...
خلاصه آزمونم خراب کردمو اومدم خونه...ساعت 11 که رسیدم تقریبا خونه تا ساعت 9 شب فقط دراز کشیده بودم!!!ینی حالم بد بود خب...هرچی هم خورده بودم از پنج شنبه صب بالا آوردم!!!!!(گلاب به روتون...!)
خلاصه ساعت 9 شب خانواده به زور منو بردن دکتر...
جناب دکتر هم خیلی متشخص بود!خیلی خوشم اومد ازش!
(این شکلکه رو واسه دکتر گذاشتما!!!)
خلاصه دوتا آمپول و یه سرم وقرص و اینا داد...سرمم از روی رگ دستم زدن...ینی دقیقا این رگایی که دستتو مشت میکنی میزنه بیرون از روی اونا زدن...
حالا اینا بماند...همین که رسیدم به بیمارستان،حالم خوب شد!!!دیگه دل پیچه و حالت تهوع و هیچی نداشتم!!!!!!
خندم گرفته بود در حد چی....نمیدونم چرا آخه!!! قبل از رفتن به اتاق دکترم همش درحال خندیدن بودن!!! انقدری لپامو از داخل و این زبونمو گاز کندم تا خندم بند بیاد و دکتر منو نفرسته تیمارستان!!!
امروز صب باز حالم بهتر بود ولی حال نداشتم از جام پاشم وخلاصه مدرسه هم نرفتم!!!
حالا دیروز که آزمونو خراب کرده بودم خودمو به موش مردگی زدمو وقت نشد مامانم باهام دعوا کنه...و اما امروز...بسی مرا دعوا کرد!!!!! اصن رعایت حال مریضو نمیکنن!من اعتراض دارم!!!
الانم زنگیدم به دوستم ببینم امروز چه کردن که خبرای قشنگی بهم نداد!!!چون نامردا همشون درس داده بودن!(دبیرا رو میگم!!)
فردا هم آزمون سمپاد داریم باز ....پوووف....آخه مگه واسه آزمون سمپاد هم میشینن درس میخونن؟؟!
من یکی که حال ندارم...الانم باز حالتای دیشبم داره میاد سراغم!فک کنم باید تاریخ گواهی پزشکی رو عوض کنم و فردا هم نرم مدرسه!!!
به نظرتون فردا لازمه برم مدرسه؟!
انقدری حالــــــــــــــم بده!رو به موتم!(الکی...!)
حالا کی داوطلب میشه مامان بابامو راضی کنه من تا آخرهفته مدرسه نرم؟!
آیا شما داوطلب میشی دوسته عزیز؟!
: )
در آغوش سایه ها...ما را در سایت در آغوش سایه ها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 103