ساعت 12:30 تلویزیون رو خاموش کردم و اومدم بخوابم!
تا ساعت 2:30 با خودم کلنجار رفتم ولی خوابم نبرد! البته یکم هم ذهنم درگیر بود واین ها...
خلاصه خوابم نمیبرد... 2:30 دیگه با هزار بدبختی و با شمردن گوسفند وازاین چرتوپرتا خوابیدیم!
3:15 مامانم اومد صدام کرد گفت: میخوای برای سحری بیدار بشی یا نه؟!
گفتم : آره چرا بیدار نشم! آخه قرار بود بعد سحری بشینم درس بخونم...
سحری خوردمو فلان و ازاینحرفا شد ساعت 3:54...
افتضاح خوابم میومد... با خودم گفتم الان بخوابم 6 صبح بیداربشم بهترازاینکه بعدا خوابم بگیره و بگیرم بخوابم و از درسم عقب بمونم...
خلاصه گوشی رو برداشتم ساعت رو تنظیم کنم... گفتم حالا بزارم رو ساعت 7 دیگه 6 خیلی زوده!
بعدش گذاشتم 7:16!!!
7:16 گوشی زنگ خورد و منم خفش کردم و گفتم یکم دیگه میخوابم حالا بعد بلند میشم!!!
ساعت 8 یه صدایی بهم گفت: ساعت 8 شده نمیخوای بیدار شی؟!
چشامو نیمه باز کردم و گفتم: خوابم میاد ولم کن...!!!!
و باز خوابیدیم...
ساعت 9:20 به زور از جام بلند شدمو پاورچین پاورچین رفتم تو دشوری تا کسی منو نبینه بعدشم اومدم سریع تو اتاقمو درسمو شروع کردم...!!!
ینی واقعا برنامه ریزیم به طور افقی تو حلق تمام برنامه ریزان جهان...!!!!! 
الانم شیمی دوفصل رو به طور کامل خوندم + جزوه و فقط یک فصل کامل + جزوش باقی مونده...!
پارسال...
هم سرویسیام که ازم یه سال بزرگتر بودن یا یکی دوتا از دوستای مجازیم هی میگفتن ما فلان درس رو امتحان داریم هنوز تموم نکردیم...
مثلا وقتی سر امتحان بودن هنوز یه دورشون تموم نشده بود...!!!
ولی من امسال که همسن اونا شدم کمبود وقت که ندارم هیچ بلکه وقت اضافه هم دار فراووووون!!!
حتی اگه تنبلی نکنم میتونم ده دورم درسم رو بخونم!!!! چطوری میشه واقعا!
راستی یادم رفت بگم... دیروز کم درس خوندم (5:30) عذاب وجدان گرفتم که چرا انقد کم واقعا!!!
بعد دیروز یکیم از دستم نارحت بود بخاطر اونم عذاب وجدان داشتم!!!
کلا عذاب وجدان در عذاب وجدان بود!!!
آخر من با این وجدان چه کنم...؟!!
+ نظرات این پست رو همینطوری باز میزارم... واقعا نمیدونم میخواید چه نظری بدید...
ولی فقط خواستم برنامه ریزی رو از من یاد بگیرید...!!!
یاد گرفتید دیگه؟! خیالم راحت؟!!! 
نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:44 توسط aram|
در آغوش سایه ها...ما را در سایت در آغوش سایه ها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 100