هی میگفتم خدایا چه کنم چیکارکنم! چی بخورم!
یه ساعت مونده به افطار فهمیدیم مصلی هم افطاری داره برای رحلت امام واینحرفا...
قیافه من از این ریختی
به این ریختی
تغییر پیداکرد!
میگفتم هرچی باشه غذا غیر از غذایی که واسه امشب داریم!
خلاصه خدا با ما بود! :))))
وقتی فهمیدم هی بلند تو خونه میگفتم خدایا شکرت...خدایا شکرت...
مامانم گفت: غذای امشب رو نگه میدارم تا چند روز بخوری!!!
من: |:
مامانم:
+ دوستم چندروز پیش ازم پرسید: روزه ای؟!
گفتم :آره
گفت: ازقیافت معلومه!!! بعدشم خودش این ریختی قاه قاه خندید
من اینطوری شدم: /:
چندروز بعدش دوباره ازم پرسید : روزه ای؟!
گفتم : نه!
گفت :از قیافت معلومه!!! بعدشم دوباره قاه قاه خندید!
من این ریختی شدم :|
بعدشم به فتوا دادمو گفتم :
اصن هرکسی از قیافش معلومه روزه هست یا نه،واسش روزه گرفتن واجب نیست!!!
کاشکی واجب نبود واقعا!!!!
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 21:9 توسط aram
در آغوش سایه ها...ما را در سایت در آغوش سایه ها دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 88