
"امروز تورو رنجاندم باشد که دراین شعر حال تورا دریابم...." xa0 "شبِ خاکستری" گوش سپردی به دردِ دلِ من خود نیز درد شدی بر دلِ من فلسفه بافتم و از دل برایت گفتم فسلفه بافتی و چتر شدی بر دلِ بارانیِ من...! آن کس که بشد شریک در شادیِ من تو بودی و تو گشتی چندین شب حامیِ من! .... خیمه یاد تو شد محرمِ اسرارِ...
ادامه مطلب
سلام خوبین؟! :) منم خوبم...! عاغا امروز آخرین روز مدرسه بود و ما امتحان زبان رو هم به راحتی دادیم و خلاص...! بعد امتحان مثه این ندیده ها زرت زرت ازخودمون با اون فرمای ضایع مدرسه عکس میگرفتیم! البته خیلی خوش گذشت! مثلا عکس توی کتابخونه مدرسه در حال مطالعه!!! عکس در سالن امتحانات با کتاب های تست!!! سل...
ادامه مطلب
ساعت 2:28 نیمه شب! همه درخواب و من از فکر " خودم " بیدارم.......
ادامه مطلب
عاغا عارضم به حضورتون که... امروز داداشم کارنامشو گرفته بود!!!! همش خیلی خوب بود نامرد! بابام از سرکار اومد بعد داشم کارنامشو سریع نشون داد به بابام گفت: به به معلومه که زرنگی!!!! بعد من گفتم: وقتی کارنامه منو ببینی میگی به به معلومه که تنبلی! بابامم لبخند زد و هیچی نگفت!!! داداشم گفت: واسم چی میخری...
ادامه مطلب
شروع کردم به خوندن رمان هیچکسان... خیلی متنش برام آشنا بود!!! شایدم بخاطراین بود که قبلا رمان پسران بد رو خونده بودم و شخصیت هاش برام آشنا بودن! وسطای رمانم قلبم داشت میومد تو دهنم!!! :| امروز صبحم وقتی رفتم دشوری تو آینه هی نگاه میکردم... میترسیدم! چون یه تیکه ازاتفاقای ترسناک رمان خودم روبه روی آی...
ادامه مطلب
الان از ساعت 5 ونیم میگذره و من درحال ریاضی خوندن میباشم! وبا یه وضعیت خیلی بدتری(آبریزش بینی وسرماخوردگی و...) نسبت به دیروز از ساعت 4 شروع کردم به خوندن... خواستم فقط یه سلام صبح بخیری خدمتتون عرض کنم! بعد نکته بعدی اینکه... نمیدونم چرا هروقت این ریاضی لعنتی رو میخونم یه نکته جدیدی توش نهفته بوده ...
ادامه مطلب
سلام... من درحالی که دیروز هیچی درس نخوندم و قرار بود امروز از ساعت 9 شروع کنم به درس خوندن! ساعت 10 از جام پرخیزیدم و دوساعتی تا الان درس خوندم! فک کنید من درحال ریاضی خوندن! سرما هم خوردم! آب دماغ از یه طرف میاد! از جفت چشام اشک میاد عجیب! و سرمم به شدت درد میکنه!!! واقعا این ریاضی لعنتی چطوری میخ...
ادامه مطلب
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...
ادامه مطلب
عاغا عارضم به حضورتون که دیشب هرکاری میکردم خوابم نمیبرد...! ساعت 12:30 تلویزیون رو خاموش کردم و اومدم بخوابم! تا ساعت 2:30 با خودم کلنجار رفتم ولی خوابم نبرد! البته یکم هم ذهنم درگیر بود واین ها... خلاصه خوابم نمیبرد... 2:30 دیگه با هزار بدبختی و با شمردن گوسفند وازاین چرتوپرتا خوابیدیم! 3:15 مامان...
ادامه مطلب
داشتم شیمی میخوندم... یهو این متن که خیــــــــــــلی وقت پیش نوشته بودم رو تو یکی از دفترای چک نویسم دیدم... به نظرم خوب نوشتم! گفتم شمام بخونید.... میخوام مادری بشم که یه دنیای پرازآرامش رو برای بچه هام بسازم... دخترمن هیچوقت نباید بره رشته ی تجربی یا انسانی و یا حتی ریاضی... دخترم باید همیشه روحش...
ادامه مطلب
" تونل سیاه زندگی ام...!" مردی مُرد که برای دفاع دستانی داشت گشوده به زندگی مردی مُرد که راهی نداشت جز راه بیزاری از سلاح مردی مُرد که پیوسته پیکار میکند با فراموشی و مرگ چرا که همان را می خواست که ما می خواستیم که امروز می خواهیم می خواست که نیکبختی نوری باشد در ته چشم ها و در ته دل و در زمین عدالت...
ادامه مطلب
اگه خدا قبول کنه ما دیروز در روزه به سر میبردیم و فرجه امتحان دینی مان بود... خلاصه فقط تونستم اولش دوتا درس بخونم اونم نمیدونم الان چقد تو ذهنم مونده! ولی دیگه نشد!!! ترجیحا گذاشتم بعد از افطار... خلاصه روزم به بطالت گذشت و من ساعت 9 شب شروع کردم به درس خوندن... خوندم خوندم خوندم... همه خانواده ساع...
ادامه مطلب
گوشم درد گرفت...!!!! 33 دقیقه با یکی از همکلاسیای قدیمیم حرف زدیم...! سابقه نداشت من به همکلاسیم زنگ بزنمxa0 33 دقیقه بحرفم...! خوب بود! خوش گذشت! :))))))) البته بابامم هی اینطوری نیگام میکرد! منم هی اینطوری! xa0 xa0 + فک کنم صندلی کامپیوترم مشکل پیدا کرده! یه مدلیه!!! فک میکنم بخاطر اینکه گاهی از ارتفاع...
ادامه مطلب
میخواستم یه پست طنز بنویسم ولی گفتم این نوشته بهتره....... یکی از نظراتم بود و اینو صرفا برای خودم نوشتم: از انسان بودنــم شـــرم میــــکنمگاهی میخوام انسان نباشم گوسفندی باشم که پا روی یونجــه ها بگذارماما دلی رو دفن نکنمگرگی باشم گوسفندها رو بدرم اما بدانم کارم از روی ذات است نه هوسخفاش باشم که شب...
ادامه مطلب
سلام... امیدوارم حاله دلتون خوب باشه... این پست رو میخوام بزارم مخصوصه امتحانات... ینی کلا... حرفامون... نظراتمون...و کلا هرچیزی که قراره تو نظرات این پست نوشته بشه درباره ی امتحانات و درس و مدرسه و اینا باشه...! حالا از یه جمله ی امیدوار کننده و پراز انگیزه بگیر تا چمیدونم یه خاطره ی مثلا طنز دربار...
ادامه مطلب
وقتی 5 سالم بود خوندن و نوشتن رو یادگرفتم... البته خوب میخوندم ولی نوشتنم هنوز به اندازه کافی خوب نبود... کلا از بچگی هم کتاب زیاد میخوندم... مامانم هر کتابی رو تو رنجِ سنی من بود وبه چشمش میخورد وخوشش میومد واسه من میخرید... من از اون مدل بچه هایی نبودم که کسی قبل خواب واسم داستان بخونه! چون مشکلی ...
ادامه مطلب
سلام علیکم و رحمته الله...! (گفتم ماه خدا نزدیکه یکم با ادب تر وارد بشم...! :) ) خوب هستین همگی؟! مثه همیشه امیدوارم حاله دلتون خوب باشه! یه سوال داشتم از خدمتتون... کیا ماه رمضون روزه میگیرن؟! لطفا نظرات خود را به این صورت بیان کنید: هرکسی روزه میگیره میتونه بگه : من! کسی هم که نمیگیره: خب میتونید ...
ادامه مطلب
نمیخواستم پست جدید بزارم! چون یکی برگشت گفت نفس تازه کن این همه پست مزار!!! خخ البته راست هم گفتا! ولی خب من پست که میزارم دلم خالی میشه و نفسم واقعا تازه میشه...! عاغا امروز صبح که بلند شده بودم درس بخونم یه استرس عجیبی تمام وجودم را فراگرفت! و تا زمان شروع امتحان باهام همراه بود! زیست واقعا هیچی ی...
ادامه مطلب
وقتی یکی از آدمای زندگیمون از ما دور میشه و حتی دیگه نیست شاید بیشتر قدرشو میدونیم... دوست عزیزمن... الان که درکنارم نیستی و منو همراهی نمیکنی با اینکه روز آخر از دستت ناراحت شدم و تو ناراحتی منو متوجه نشدی و به روت نیاوردم ولی الان قدرتو بیشتر میدونم! و دلم برات تنگ شده! حال ندارم بهت زنگ بزنم!!! و...
ادامه مطلب
"این پانصدمین پستمه!!!" xa0 امروز تلفن خونمون 525 بار زنگ خورد! ینی من دیشب واقعا نتونستم بخوابم ینی اصلا خوابم نمیبرد امروز صبح تازه خوابم برده بود که.... دقیقا از ساعت 8 صبح تلفن خونه شروع کرد به زنگ خوردن! تلفن خونه از یه طرف گوشیه بابام از یه طرف! بازخوبه گوشی مامانمو گذاشته بودم رو سایلنت!!! بعد ...
ادامه مطلب